سومالی در پنجه ی مرگ

می آید نزدیک

به سختی بلند می شوم

هوا گرم نیست

 

اما

روزه

بی حالم کرده است    (این را گفتم که بدانی - صرفا جهت ریا ی خالصانه )

 

می پرسد : کدام صندوق برای سومالی ست؟

جواب می دهم : این!

 

می پرسد : مردم خودمان فقیرند ، چرا کمکشان کنیم؟

می دانم ، می خواهد مزه ی دهانم را بداند

بقول خودش ، می خواهد بداند منی که سره صندوق نشسته ام

آیا چیزی بارم هست با نه؟

یاد سوال های کلیشه ای مجریان صدا و سیما می افتم

 

 

علاقه ندارم با نا محرم ، هم کلام شوم

جواب اش را نمی دهم

رمقی برای کل کل های سیاسی برایم نمانده است

 

دوباره سوال اش را می پرسد :

چرا کمکشان کنیم؟مردم خودمان فقیر اند!

 

نگاه اش را می کشانم به سمت خودرو های پارک شده!

با چشمانم ، قیمتشان را به رخ اش می کشم!

و از روی تمسخر می گویم : بله همین طور است؟

و خنده ی بی مفهومی می کنم!

 

منظورم را می فهمد!

کمی عقب نشینی می کند

می گوید : آخه میدونی ، خون هایی که برای غزه فرستادیم را پس فرستادند

گفته اند ، خون شیعه را نمی خواهیم! می گویم این هم مثله آن نشود!

 

می گویم : نه نمی شود

 

خنده ی بی معنی می کند!

خدا حافظی می کند

تشکر می کنم

 

با خود می گویم : پول ات را برای چه فرستادی؟

برای حرف و تشکر یک سیاه پوست سومالیایی؟

 

ته دلم سرد می شود

می گویم : برای  خدا که بفرستی

برایت مهم نیست

هدیه ات را

استفاده کنند

کنار بگذارند

و یا حتی

دور بریزند اش

 

چون تو برای رضای او فرستادی

نه برای حرف و حدیث های بعد آن!

 

 

*              *                     *

 

 

از کنارم رد می شود

 

کاغذ نوشته شده روی هر صندوق را می خواند!

یکی برای سومالی ست

یکی برای ایتام

 

خنده ی سردی می کند

می رود کنار خودرو اش

 

بوی ادکلن اش هنوز می پیچد

کنار خودرو می ایستد

دوباره نگاه ام می کند

کمی خیره می شود

در را باز می کند

سویچ می اندازد

خودرو اش را روشن می کند

آن ور خیابان همه به خودرو اش خیره اند

 

آرام از کنار صندوق رد می شود

 

بلافاصله بعد رفتن اش

موتوری می ایستد

لباس هایش خاکی ست

گمان کنم

گاره گر است

شاید هم کارتون جمع می کند

 

کنار صندوق اول پارک می کند

هنوز روی موتور نشسته

دست می اندازد

و از جیب پشت اش

اسکناس هایش را در می آورد

دو عدد پنج هزار تومانی در می آورد

 

یکی را در صندوق اول می اندازد

دیگری در صندوق دوم

 

منتظر تشکر من نمی شود

روشن می کند

می رود

رسید هم نمی گیرد  مثله بقیه!

شاید او میداند فقر یعنی چه

شاید او می داند سومالی در پنجه مرگ است

 

/ 4 نظر / 10 بازدید
آسمان سرخ

بسم الله سلام آفرین دست مریزا ، از دومی بیشتر خوشم اومد اگه اجازه بدید در نشریات محلی از آن ها استفاده می کنیم ... آسمون دلتون سرخ

ساقی

واقعا عالی بود مرسی یا علی [گل]

مـــ ــ ــن

سلام دوست عزیزم ، خسته نباشید . ما تازه آمدیم تازگی ها آماده ایم تازه تازه ها رزمنده ایم اما از قدیم با ولایت زنده ایم از قدیم ترها تا شهادت ایستاده ایم ... اگر افتخار میدید تبادل لینک داشته باشیم ؟ اللهم عجل لولیک الفرج[گل] ........................................................ مـ ـــ ــــن (خاکریز دختران)