دلیل مخالفت

دلیل مخالفت

همه چی خوب داشت پیش می رفت

که یکهو علی بلند شد و

بحث موتور خریدن اش رو وسط کشید

چیزی که نباید اتفاق می افتاد ، افتاد

 

آقا مهدی حرفشو قطع کرد

شروع کرد به دلیل آوردن

ولی علی نمی خواست گوش کنه

بلند شد و مهمونی رو با عصبانیت ترک کرد

آقا مهدی داد زد : پسر ، من خیرتو می خوام!

 

 

سکوت تمام فضا رو پر کرد

همه خودشون رو به یه چیزی مشغول کردن

ولی جو ، هنوز ساکت بود.

تنها چیزی که سکوت رو در هم شکست

صدای بسته شدن در حیاط توسط علی بود.

 

آقا مهدی یه نگاه به دور و بر اش کرد

دست رو زانو هاش گذاشت  و بلند شد و  رفت بیرون

رفتم دنبالش

 

دیدم لب حوض نشسته

 

- باهاش خیلی صمیمی ام -

 

آروم کنار اش نشستم

 

خواستم حرفی بزنم

که گفت : « دیدی پسره چه رفتاری کرد؟ آقا احسان من بد می گم!؟ اصلا پسره حرف

حالیش نمی شه! دو کلمه حرف حساب متوجه نمی شه!

"یه چی می دونم که می گم موتور بده ،ولی  اون عقل اش کامل نیس ، نمی فهمه!" »

 

گفتم : یه چی بگم ناراحت نمی شی؟

گفت : بگو!

گفتم : چقدر خدا بهت گفت لب به شراب نزن!؟؟؟

سرش رو پایین گرفت

- خیلی ناراحت بودم که این حرفا رو بهش می زدم -

ادامه دادم : اون بالایی هم یه چی می فهمید که گفت نخور!

ولی شما متوجه نمی شدی!

می گفتی : مگه شراب ضرر داره؟؟

الان پسرت هم همین رو میگه : میگه مگه موتور ضرر داره؟؟

 

اون دلیل مخالفت ات رو نمی فهمه!

همون طور که تو دلیل مخالف ات خدات رو نفهمیدی!

چون با عقل نتونستی جواب براش پیدا کنی

زدی زیر همه چی

مهمونی خدا رو ترک کردی

 

دیگه بغض توی گلوش داشت می ترکید

وضو گرفت

تنهاش گذاشتم

رفتم تو کوچه

بغض اش ترکید

صدای گریه ش تو کوچه رو پر کرد

 

 

 

التماس دعای فرج

/ 0 نظر / 14 بازدید